کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳۸٩/٧/۱٥

یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود

یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است . . .


اسیر مانده ایم در بهانه های پاپتی / و میله های آهنین و عشق های ساعتی

حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است / صدای تیک  تاک غم , شماره های صنعتی !

.

.

.

در حسرت تو دربدری شد نصیب خضر / ورنه به سیر کوه و بیابان چه می‌کند

دست نیاز به‌سوی تو دارد وگرنه نوح / با زورق شکسته به طوفان چه می‌کند ؟

.

.

.

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو / بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید / که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو . . .

 

 

.

.

.

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری / کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی / ای آنکه در حجابت دریای نور داری . . .

.

.

.

اگر چه روز من و روزگار می گذرد / دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است / قطار عمر که در انتظار می گذرد . . .

.

.

.

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام / گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو / دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام . . .

.

.

.

از میان اشک ها خندیده می آید کسی  / خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب / از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی . . .

.

.

.

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم

بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست / عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم . . .

.

.

.

از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟ / تو مدتی است رفته ای ، بیا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود / گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است . . .

.

.

.

خدایا تا به کی هجران مهدی / به دستم حسرت دامان مهدی

الهی هر بلا از حضرتش دور / الهی، من بلا گردان مهدی . . .

.

.

.

یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود

یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است . . .

.

.

.

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد . . .


 

تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی / عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی / فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی . . .

.

.

.

دلم هر جمعه در تاب و تب است / عاشقانه بی قرار دلبر است

گفتم جمعه شود پایان غمم / جمعه رفت و باز چشمم به راه است . . .

.

.

.

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد / سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس / بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد . . .

.

.

.

میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان / هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان . . .

.

.

.

آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش . . .

.

.

.

در وادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد

کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند ؟ خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

.

.

.

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید / که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع)

.

.

.

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و به جان دوست دارمت . . .

.

.

.

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی  / تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

.

.

.

آقای جمعه های غریبی ظهور کن / دل را پر ازطراوت عطر حضور کن

یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق /  یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن . . .

.

.

.

برای آمدنت انتظار کافی نیست / دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست

تمامی هر چه شراب است غیر چشمانت  / برای مستی چشمی خمار کافی نیست . . .

.

.

.

دوباره جمعه شد یارم نیامد / خدایا یار ما از در نیامد

نگار بی قرینه کی می آیی / سحرخیز مدینه کی می آیی . . .

.

.

.

بی خبر از همه عالم زتو خواهم خبری یا فرج الله

دلخوشم گر زتو آید خبر مختصری یا فرج الله . . .

.

.

.

کاش از دلبر نشانی داشتیم / بر سر کویش مکانی داشتیم

از برای مهدی صاحب الزمان / کاش در دل جمکرانی داشتیم

تعجیل در فرج آقا صلوات

.

.

.

عمریست که از حضور او جا ماندیم / در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظرست تا که ما برگردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم

التماس دعا عزیزان

.

.

.

هنوزم انتظار و انتظار است / هنوزم دل به سینه بیقرار است

هنوزم خواب می بینم به شبها / همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که آید جمعه روزی / و این پایان خوب انتظار است

.

.

.

روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت

تعطیل رسمی – روز ظهور حضرت ولی‌عصر«ع» . . .

.

.

.

صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست / تلخی دائقه را شاخه نباتی بفرست

میرسد با علم سبز امامت بردوش / از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست . . .

.

.

.

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم / تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد / آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم . . .

.

.

.

کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد / کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد

جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت / از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد . . .

.

.

.

هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است

با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور / بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد / اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

گفتند که جمعه میرسی از کعبه / این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد . . .

.

.

.

مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :