کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٢/٥/٢٦

کلبه سوخته

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، در جزیره با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

 


سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»

 

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد.

 

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

 

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»

 

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

 

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

 

برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،

مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :