کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/٩/۱٤

شعر روز تاسوعا

عمو‌جونم‌ تا‌ تو‌بودی‌ سر‌و‌سامونی‌ داشتیم‌

تا‌تو‌رفتی‌دل‌پرخونی‌داشتیم



آی‌اهل‌عالم‌ بدونیدعمویی‌ دارم‌نمی‌دونید‌ که‌‌ چقدر‌مهربونه

قامتش‌تا‌کهکشونه‌ نگاهش‌ رنگین‌ کمونه‌

توی‌چشمای‌قشنگش‌ هزار‌هزار‌ آسمونه

مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه

وقتی‌شبها‌خواب‌ندارم‌روی‌شونه‌اش‌سر‌میزارم

تاکه‌خوابم‌ببره‌آروم‌آروم‌توی‌گوشم‌شعر‌محبت‌میخونه

وای‌که‌چقدر‌عموجونم‌مهربونه‌

شونه‌هاش‌بالاتر‌از‌هر‌چی‌بلندی‌روزمین

عموجونم‌می‌گه‌ای‌فرشتة‌روی‌زمین

راه‌نرو‌خسته‌میشی‌روی‌شونه‌هام‌بشین

از‌روی‌دوش‌عمو‌جونت‌همه‌عالم‌روببین

از‌تو‌چشمهاش‌می‌خونم‌که‌چقدر‌دوستم‌داره

از‌تو‌چشمام‌می‌خونه‌که‌چقدر‌دوستش‌دارم‌دوستش‌دارم

به‌خدا‌مهربونه‌به‌خدا‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه‌مهربونه

اگه‌من‌تب‌بکنم‌تاب‌نداره‌اگه‌خار‌تو‌پام‌بره‌خواب‌نداره

فکر‌می‌کنم‌اگه‌که‌با‌ما‌نباشه‌خدا‌اون‌روز‌رو‌نیاره

خدا‌اون‌روز‌رو‌نیاره

هر‌چی‌ازش‌می‌ترسیدم‌خدایا‌اومد‌به‌سرم‌

عموجون‌رفت‌آب‌بیاره‌خبرش‌اومد‌به‌حرم‌

خبرش‌اومد‌به‌حرم

عمو‌جونم‌تا‌تو‌بودی‌سر‌و‌سامونی‌داشتیم‌

تا‌تو‌رفتی‌دل‌پرخونی‌داشتیم

عموجونم با تو دنیامون قشنگه

عموجونم بی تو دلها تنگ تنگه

عمو جونم با تومثل غنچه بودم

عمو جونم بی تو یک یاس کبودم

عمو جونم چراچشمات روی هم بسته میشه

زبونم لال نکنه گوشت ازصدای‌من خسته میشه

حق داری اما به خدا من که نمی خواستم

من نمی خواستم که بره خاری به پای توعمو
مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :