کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳۸٩/٢/٤

عشق چیست ازدواج چطور؟


 

عشق چیست ازدواج چطور؟

 

شاگرد از استادش پرسید:

                         عشق چیست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.

 اما در هنگام عبور از گندم زار بیاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی؟

شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ.

 هرچه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن

 پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم!

             استاد گفت: عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید:

                         پس ازدواج چیست؟

استاد این بار به سخن آْمد و گفت: 

 که به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که:

 باز هم نمی توانی به عقب برگردی.

 شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درخت برگشت.

استاد پرسید: که شاگرد را چه شد؟

 و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و به اولین درخت بلندی که رسیدم

 انتخاب کردم. ترسیدم که اگر به جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

                               استاد گفت: ازدواج همین است.

 

مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :