کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳۸٩/٢/۱۳

                      آغاز پیدایش دانش پزشکى



در اینکه دانش پزشکى کجا و چگونه آغاز شده ، میان مورخان گفتگوست . برخى برآنند که ساحران و جادوگران ((یمن )) و بعضى گویند ساحران و مغان ((ایرانى ))، علم پزشکى را پایه ریزى کرده اند. عده اى دیگر براین باورند که نخستین پایه گذاران دانش پزشکى ، ((مصریان )) بوده اند. پاره اى دیگر ((هندیان )) یا ((یونانیان باستان )) و یا ((کلدانیان )) را بانیان دانش پزشکى پنداشته اند. و به کلدانیان منتسب است که بیماران خویش را در کوچه ها و گذرگاهها مى نهاده اند به این امید که کسى او را ببیند که خود پیشتر به این بیمارى دچار شده و شفا یافته است ، در نتیجه او را مدد نماید. آنان اعلامیه اى حاکى از این قصه ، بر الواحى نوشته و در هیاکل خویش مى آویخته اند. از این روست که پزشکى نزد آنان ، در زمره اعمال خاصّ کاهنان بوده است .(3)
لکن ((ابن ابى اصیبعه )) بر آن است که : نمى توان اختراع این دانش را به اقلیم یا مملکتى معین و یا ملتى خاص نسبت داد؛ زیرا چه بسا ملتى که اکنون منقرض شده و بدین دانش مجهز بوده است و امروز اثرى از آن به جاى نمانده باشد و پس ‍ از مدتى ، این علم در ملتى دیگر ظهور یافته ، ولى نزد آنان رو به انحطاط گذاشته و فراموش شده است و سپس از طریق این ملت ، به ملتى دیگر سرایت کرده و در میانشان ظهور یافته و از این رو، اختراع و اکتشاف این دانش به اینان نسبت داده شده است .
(4)
نظریه دیگرى نیز هست که مبدأ فن پزشکى ، ((وحى و الهام )) است . شیخ مفید(ره ) گوید: ((پزشکى ، دانشى است صحیح و وجودش به اثبات رسیده و طریق نیل به این دانش ، ((وحى )) است . این علم را علما از انبیا اخذ نموده اند، چرا که طریقى براى دست یافتن به حقیقت بیمارى نیست جز طریق سمع ، و راهى براى نیل به معرفت دارو نمى باشد جز به توفیق ...)).
(5)
البته در تأ یید این رأ ى ، دلایل و شواهدى آورده اند که مجال ذکرشان نیست و براى اطلاع از آنها مى توان به منابع مربوطه مراجعه کرد.
(6)
ولى به اعتقاد ما سابقه طب به زمانى برمى گردد که انسان بر کره خاکى پاى نهاده است از همان زمان ، انسان درد و بیمارى را در فراروى خود مشاهده کرده و به فضل الهام الهى ، به شناخت بسیارى از وسایلى که به نوعى داروى درد او بود، موفق گشت ؛ چنانکه مى توان ملاحظه کرد که بسیارى از روشهاى درمانى اگر چه -چنانکه شیخ مفید بر آن است از طریق ارشاد و راهنماییهاى پیامبران بر انسان معلوم گشته اند، لکن همه آنها چنین نبوده اند، بلکه از طریق تجربه ، تصادف و اندیشه بعد از آگاهى بر طبایع اشیا آن چنان که ملموس و روشن است هم بوده است . هر چند ((ابن ابى اصیبعه )) در آغاز بحثش از دشوارى انتخاب راءیى در این زمینه سخن گفته است اما چنین احساس مى شود او به نظریه مذکور گرایش دارد.
(7)
رابطه علم پزشکى با سحر و کهانت  
محققى که در تحقیق خویش به تاریخ ملل مراجعه مى کند، خواهد یافت که میان پزشکى و سحر، رابطه اى تنگاتنگ و محکم وجود دارد. چرا که آنان بیماران خود را با سحر و جادو معالجه مى کرده اند. شخص جادوگر، نزدشان ، پزشکى بوده است که به نیروى جادوى خویش ، بیمار را معالجه و درمان مى کرده ؛ چنانکه کاهنان نیز بیماران را این چنین درمان مى کرده اند.
البته اینان به واسطه تضرع و توسل در برابر الهه خود، شفاى بیمار را مى جسته اند. از این رو، علم پزشکى از جمله علوم اختصاصى کاهنان در این دوره ها بوده است .
(8)
پیش از این ، اشاره شد که بسیارى از محققین ، اختراع این دانش را به کاهنان بابل ، ایران ، یمن و غیر آن نسبت داده اند. و در بحثهاى آینده شواهدى خواهیم آورد که براین حقیقت اشاره دارند .
دانش پزشکى در ملل گذشته  
در اینجا بد نیست نظرى گذرا به وضعیت دانش پزشکى در میان ملل گذشته بیندازیم . البته ، اگر چه نمى توان میان نوع معالجات ، درمانها و فعالیتهاى پزشکى که در این ملل رایج بوده ، تفاوت چندانى قایل شد، لکن بر آنیم تا ویژگیهاى خاص هر قوم را که در برابر این دانش داشته اند، به قدر ممکن بیان نماییم .
1 - دانش پزشکى در میان مصریان 
افسون و جادو، اساس طب مصر باستان است . به اعتقاد آنان بیماریها، منشأ الهى داشته ، از این رو، شفا و خلاصى از آنها نیز جز با توسل به الهه ها حاصل نمى شود. در نتیجه ، به کاهنان - مقرّبان الهه ها - متوسل مى شدند.(9)
نخستین پزشک مصرى که به نام او را شناخته اند، ((ایمحوتب ))
(10) است که در حدود قرن سى ام پیش از میلاد مى زیسته است .(11)
هفت ورق از جنس پاپیروس یافت شده است که بعضى از آنها در قرن شانزدهم یا هفدهم و بعضى در دو هزار سال پیش از میلاد کتابت شده اند . در این اوراق ، مطالبى آمده که بعضاً با دانش پزشکى مرتبط است .
(12)
((وجدى )) ذکر مى کند که معروف است یکى از فراعنه مصر -یعنى نیتى بن مینیس کتابى در علم تشریح نوشته است . و نیز ((نیخوروفس )) پادشاه که از نسل سوم فراعنه مصر است ، به تأ لیف رساله اى در پزشکى ، شهرت دارد؛ چنانکه ((داریوش )) و ((دارا)) دو پادشاه ایران ، در قصرهاى خویش پزشکانى مصرى داشته اند. ((وجدى )) گوید : ((اطباى مصرى ، داراى امتیازات ویژه اى بوده اند؛ مثلاً بعضى از آنان در دربار مشغول بوده و مردم به جاى مزد به آنان هدایایى تقدیم مى کرده اند و بعضى از آنان مُزد ماهیانه دریافت مى نموده اند؛ از این رو مردم بدون آنکه مزدى به آنان دهند، از آنان بهره مى جسته اند)).
(13)
2 - علم پزشکى در میان کلدانیان ، بابلیان ، آشوریان و بنى اسرائیل
پزشکان کلدانى ، در زمره جادوگران بوده اند. آنان بیشتر بیماران خویش را با جادو درمان کرده و از بعضى گیاهان نیز بهره مى جسته اند . در نظر کلدانیان ، منشأ همه بیماریها به ارواح خبیثه باز مى گشته است .
آشوریان و بابلیان نیز به طور عموم در معالجات خویش ، بر وِرد، سحر و جادو تکیه داشته اند. آشوریان از آثار مکتوب بابلیان که در کتابخانه پادشاه ((آشور بنى پال ))
(14) موجود بوده است و در حال حاضر در موزه انگلستان نگهدارى مى شود، سود مى برده اند. دوره حکومت این پادشاه ، به قرن هفتم پیش از میلاد باز مى گردد .
پیشتر گذشت که کاهنان بابل ، بیماران خویش را در کوچه ها و معابر عمومى مى گذاشته اند تا شاید شخصى که پیش از آن ، خود به آن بیمارى مبتلا شده و شفا یافته است ، او را ببیند و راه درمان را بدو بیاموزد .
در قانون حمورابى
(15) آشورى ، پادشاهى که در قرن دهم پیش از میلاد حکمرانى مى کرده است ، موادى قانونى مربوط به جراحى (16) مشاهده شده است .
دانش پزشکى در قوم بنى اسرائیل ، در اختیار بزرگان دین بوده است . در کتاب ((تلمود)) نیز مطالبى یافت مى شود که با علم پزشکى مرتبط است .
(17)
لکن بایددانست کتاب تلمود، چندان قدیمى نیست که وجود مطالب پزشکى در آن ، حاکى از نبوغ خاص بنى اسرائیل در علم پزشکى باشد، بلکه تاریخ این کتاب به زمانى باز مى گردد که دانش مورد نظر، راه فراوانى را در بسیارى از مسائلش طى کرده است .
3 - پزشکى نزد هندیان 
پزشکى هندیان نیز بر سحر و افسون مبتنى بوده است . در کتابى موسوم به ((ریگ ودا))،(18) از ویژگیهاى بسیارى از گیاهان و نیز ادعیه اى که در درمان بیماریها مورد استفاده است ، سخن رفته و ((دانش پزشکى )) در هند، به دست ((برهمنان )) بوده است . یونانیان در روزهاى شکوفایى تمدنشان دریافتند که پزشکى هندى بسى پیشرفته تر از طب یونانى است ، لکن به تفصیل بیان نکرده اند که این پیشرفت چگونه بوده است . ((بقراط)) از بسیارى از روشهاى درمانى هندیان سخن گفته و ((تیوفراست ))، از گیاهانى دارویى یاد کرده که از آنان اخذ نموده است .(19)
4 - پزشکى نزد چینیان 
((وجدى )) ذکر کرده است چینیان براین گمانند که از زمان سه هزار سال پیش از میلاد، داراى مزارعى براى کشت گیاهان دارویى بوده اند. آنان کتابى (تأ لیف شده در حوالى سال 2600 ق .م .) را در دانش پزشکى به پادشاهى به نام ((هوانج تى )) نسبت مى دهند که این کتاب هم اکنون نیز نزد آنان موجود است .
اروپائیان در دانش پزشکى خویش ، از این کتاب بهره جسته اند. و بعضى گفته اند که دانشمند معروف ((بوردو)) مباحث خویش در نبض را از کتب چینى بر گرفته است .
دانش پزشکى ، در میان مصریان ، مهمترین دانشى بود که آنان بدان اشتغال داشته اند و کتاب چینیان ، موسوم به ((بنتاو)) گنج دانش پزشکى به شمار مى آید. در این کتاب ، 1100 اصل موجود است که به درمان و معالجه مى پردازد .
طبابت نزد چینیان ، فنى بوده که هر کس - از هر طبقه اى - مى توانسته به آموختن آن همت گمارد . مدارس پزشکى در این کشور تا قرن دهم به وفور موجود بوده است ، لکن پس از مدتى همگى جز مدرسه اى در پایتخت ، به تعطیلى گرایید.
(20)
5 - دانش پزشکى در یونان و روم 
در کتاب ((الیاذه )) نوشته ((هومیروس )) اشاراتى بسیار بر معلومات پزشکى ، به خصوص جرّاحى هست .(21) پزشکى ، پیش از عصر ((بقراط)) در یونان موجود بوده است ؛ زیرا ((بقراط)) درنوشته هایش ازتاءلیفات وکتابهاى سابق برخود، نقل و اقتباس مى کند. لکن ((بقراط)) این دانش را ازخرافات -مثل شعبده وعقایدمربوط به ارواح جدا کرده و در این کار جزبه واسطه اعتماد برغناى علم پزشکى پیش ازخود، به موفقیت دست نیافته است .(22)
همچنین ((وجدى )) متذکر مى شود که : کتابهاى مربوط به دوره پیش از بقراط هم اکنون از میان رفته اند و کتابى قدیمى تر از آثار او در دست نیست .
پزشکى ، نزد آنان دانشى سحرى و متکى بر افسون و ورد بوده است . سپس چون نوبت به ظهور فلاسفه اى چون ((انکزیماندوا، بارفید، هیراقلیت )) و جز او رسید، آنان در باره ادویه ، اغذیه ، بیماریها و مانند آن ، به بحث پرداختند. بالا خره ((دوره فیثاغورس )) رسید و او به دانش پزشکى پرداخت و کتاب ((امبیدوکل )) را در باره جنین و حواس و وراثت و زاد و ولد به رشته تحریر در آورد .
بدینسان ، دانش پزشکى رو به ترقى نهاد و ((بطلمیوس )) اوّل و دوّم ، دو پادشاه مصر، در اسکندریه دست به تأ سیس مدرسه پزشکى زدند. از این مدرسه ((جالینوس )) که در قرن ششم قبل از هجرت مى زیسته ، ظهور یافت .
پزشکى رومى بر خرافات و اوهام مبتنى بود. در واقع ، یونانیان بودند که این دانش را از مدرسه اسکندریه - که به گفته بعضى
(23) تا اواخر قرن اوّل هجرى به کار خود ادامه مى داده - به رومیان رسانیدند. شاید نخستین پزشک یونانى ((ارکاجانوس بن لیزانیاس )) باشد که سال 192 قبل از میلاد به روم درآمد. اما او در اثر بعضى از عملهاى جراحى اش موقعیت خویش ‍ را از دست داد، ولى پس از مدتى دانش طب مجدداً به وسیله دانشمندان یونانى که دستى مؤ ثر در نشر آن داشته اند، بدین خطه راه یافت .(24)
6 - پزشکى و ایرانیان 
پیش از این گذشت که بعضى برآنند که مُغان ایرانى ، واضع علم پزشکى مى باشند. ((وجدى )) گوید: ((طب در میان ایرانیان عبارت بوده از آمیخته اى از جادو و ورد و اندکى از مبادى پزشکى علمى )). تاریخ پزشکى در ایران به قرن چهارم پیش از میلاد باز مى گردد. اصول اوّلیه این علم ، در کتاب زند تفسیر اوستاى مقدسشان در فصلى معنون به ((وندیداد)) و به خصوص در جایى تحت عنوان ((ورجاوند)) - که از نظر تاریخى مربوط به دوره پس از متون مقدس ‍ ((ودایى )) هندى است - باز مى گردد.(25)
شاید بتوان گفت که نتیجه آنچه گذشت در سخن ((جورج سارتون )) است که مى گوید: ((مى توانیم بگوییم که بخش بزرگى از معارف پزشکى به هزاره سوم پیش از میلاد باز مى گردد)).
(26)
در اینجا، مناسب است به جهت اهمیتى که ((دانشگاه جندى شاپور)) در نهضت اسلامى داشته است ، نگاهى گذرا بدان بیفکنیم .
دانشگاه جندى شاپور 
شهر ((جندى شاپور)) در جایى میان ((شوشتر)) و خرابه هاى ((شوش )) واقع در ((خوزستان )) قرار دارد.(27) از سخن ((قفطى )) چنین بر مى آید دانشگاه جندى شاپور، از مراکز پزشکى معروف در عهد شاپور اوّل بوده است که دانش طب از طریق روم بدانجا انتقال یافته است .(28)
بعضى احتمال داده اند که مدرسه پزشکى از دوره پیش از قرون چهارم یا پنجم میلادى ، در دانشگاه فوق وجود داشته است .
(29)
((قفطى )) گوید: ((پس از آنکه تعدادى از طبیب ها با دختر پادشاهان به آنجا منتقل شدند شروع کردند نوسالان را تعلیم نمودن . و همواره کار طبابت در آنجا روز به روز گسترش یافت تا اکثر آنجا در صناعت ، فایق و سرآمد گشتند. جماعتى از ایشان روش خود را بر طریقه یونانیین و هند، ترجیح مى دادند چرا که آنان خوبیهاى هر گروهى را گرفته و با افزودن روشهاى جدید بر آنها، آن را تکامل بخشیدند و به صورت دستورات ، قوانین و کتابهاى برخوردار از مطالب ارزنده مرتب نمودند. تا در سال بیستم از مُلک کسرى ، پزشکان جندى شاپور به امر مَلِک جمع شدند و میان ایشان سؤ الها، جوابها و مناظراتى واقع شد و سخن هر کس را ثبت و ضبط نمودند و واسطه آن مجلس ، ((جبرئیل درستباد)) نام داشت ؛ زیرا او طبیب خاص کسرى بود. و بعد از وى ، ((سوفسطائى )) و اصحاب او و دیگر ((یوحنا)) و جماعت او بودند. و میان ایشان مسایل و تعریفات بسیار گذشت ؛ چنانکه مطالعه کننده آن چون تأ مل نماید هرآینه استدلال بر کمال فضل و کثرت علم ایشان خواهد کرد)).
(30)
و گویند : خسرو انوشیروان ، ((برزویه )) طبیب و رئیس امور پزشکى جندى شاپور را با هیأ تى ویژه به ممالک مختلف گسیل داشت تا کتب پزشکى را جمع آورى کند.
(31)
و بعضى برآنند که طب جندى شاپور، آمیخته اى از طب یونان ، هند، ایران و مدرسه مرو بوده است .
(32)
7 - پزشکى و عرب پیش از اسلام 
پیش از شروع بحث ، باید اشاره کنیم که ما به عمد در این بخش با تفصیل بیشترى بحث نموده ایم تا وضعیت حاکم در منطقه ظهور دین اسلام آشکار گردد؛ دینى که -چنانکه خواهیم دید بزرگترین انقلاب فرهنگى و انسانى که تاریخ به یاد دارد و جهان پزشکى در سایه آن به پیشرفتى شگفت انگیز و افسانه اى دست یافت ، به راه انداخت .
((وجدى )) در باره علم پزشکى در عرب گوید: ((این دانش ، از یونان و هند اقتباس شده و قوم عرب جز آنچه متعلق به ترکیبات داروئى است ، چیزى بر آن نیفزود)).
(33)
اگر مراد ((وجدى )) از سخن فوق ، پزشکى عرب در دوره پیش از اسلام باشد، شاید بتوان آن را سخن وجیه دانست - اگر چه ترجیح مى دهیم پزشکى عرب پیش از اسلام را تنها نتیجه تجارب محدود شخصى ، یا مأ خوذ از پزشکان جندى شاپور و یا هر یک از ممالک همسایه دیگر فرض نماییم - ولى اگر مراد وى پزشکى پس از ظهور اسلام است ، بى شک این سخنى است نادرست ، چنانکه در آینده خواهیم دید. البته این که مراد او وجه دوّم است با این سخن او تاءیید مى شود: ((این دانش ، پیش از اسلام به واسطه سوریان بدانان منتقل شده بود)).
(34)
بنابر این ، ظاهراً ((وجدى )) تحت تأ ثیر گزافه گوییهاى مستشرقین بوده که همواره برآنند تا نقش ملتهاى پیش از اسلام را بزرگ و پر اهمیت جلوه دهند تا به هدف تحقیر عظمت نهضت اسلامى در ابعاد مختلف ، دست یابند و البته این عمل نیز براى اهداف حقیر دیگرى است که بر کسى پوشیده نیست .
به هر حال ، مطالعه علوم و معارف پزشکى نهضت اسلامى ، بهترین دلیل بر نادرستى این ادعاست . و بزودى اشاراتى بر این حقیقت خواهیم کرد .
((دکتر فیلیپ حتى )) مى گوید: ((پزشکى علمى عرب ، از پزشکى سورى فارسى نشأ ت گرفته که آن هم به نوبه خود بر پایه پزشکى یونانى مبتنى است . و پیشتر اشاره کردیم که پزشکى یونانى خود از طب سنتى معمول در میان مردم - که در خاورمیانه معروف بوده - و خصوصاً پزشکى مصرى بسیار استفاده برده است )).
(35)
ولى آنچه ما اندکى پیش از این ذکر نمودیم در این زمینه دقیقتر است ؛ زیرا دانش طب میان همه ملتها، با سطوحى مختلف و دگرگون ، موجود بوده است . جندى شاپور موفق گشت تا بخش اعظم نتایج حاصل از تجربه هاى ملل سابق را در خود جاى دهد. سپس ماحصل آن را به ملل دیگر که بدان نیازمند بودند، صادر کرد . البته قوم عرب ، از ملتهایى دیگر نیز - چون سوریان و جز آن که در اطراف آنان بودند - در این زمینه اخذ نموده ، آن را به دانستنیهاى پزشکى اى که از کلدانیان و دیگران آموخته ، یا نتیجه تجربه خود آنان بود - اگر چه بسیار اندک مى نمود - اضافه کردند .
انتقال پزشکى به دانشگاه جندى شاپور، از طریق رومیان بوده که معارف خویش را ازیونانیان اخذکرده بودندواین علم رایونانیان ،ازمدرسه اسکندریه به رومیان منتقل کردند.
پزشکى جاهلى  
گویند: معالجات ودرمانهاى دوره جاهلیت ، تنها براستفاده ازبعضى گیاهان و عسل و یا بعضى مواد دیگر مبتنى بوده است . بعضى داروها را مى نوشیدند و از بعضى به صورت استعمال خارجى بهره مى بردند. همچنین ازحجامت ورگ زنى وداغ وقطع اعضابا چاقوى داغ شده درآتش نیز استفاده مى کردند. البته این افزون بر درمانهایى بوده که با دعا و ورد و جادو به انجام مى رسانیدند و به وسیله آنها جن و ارواح خبیثه را دور مى ساختند.
و بعضى دیگر گویند : ((آنان زخمهاى متعفن و دملهاى خود را با موادى ضد عفونى مى کرده و بیماریهاى مُسرى را با سنگ بهداشتى و مجروحان را با بستن و باندپیچى کردن ، معالجه مى نموده اند)).
(36)
دکتر ((جواد على )) مى گوید: ((وهمچنین عرب جاهلى روش از میان بردن و پوشانیدن بعضى عیوب و یا صدماتى را که به وسیله وسایل صنعتى بر بدن وارد مى شد، آموخته بودند . دندان را به واسطه تکه اى طلا در جاى خود محکم مى کردند و این کار را به این وسیله انجام مى دادند که با طلا، سیمى ساخته و دندانها را به یکدیگر مرتبط مى ساختند و یا قطعه اى طلا به جاى دندان افتاده ، مى کاشتند.
(37) و آنان براى کسانى که بینى شان قطع شده بود، بینى اى از طلا مى ساختند - چنانکه از عرفجة بن اسعد(38) نقل است که بینى اى از طلا براى خود ساخت (39) - بینى او در جنگ طلاب در زمان جاهلیت قطع شده بود)).
شاید بتوان گفت که قضیه یاد شده ، از حقایق تاریخى مسلّم است ، چنانکه این حقیقت با مراجعه به کتابهاى روایى و تاریخى ، آشکار مى گردد.
(40) اگر چه بعضى اصلاً به ربط میان این ماجرا و پزشکى معتقد نیستند، بلکه آن را مربوط به فن طلاسازى مى دانند، ولى به هر حال این ماجرا حاکى از توجه و پیشرفت مردم آن دوران است که به چنین فکرى افتادند تا این عیوب را بپوشانند و یا محو سازند .
عرب جاهلى ، با دامپزشکى نیز آشنا بودند . حیوانات را به وسیله داغ کردن با آتش و شتر را چون به نوعى زخم دچار مى شد، با شکافتن کوهانش معالجه مى کردند. و چنانکه گفته اند، ((عاص بن وائل )) دامپزشک بوده است .
(41) آنان رحم مادیان و یا شتر ماده را از نطفه پاک مى کردند و جنین را از شکم اسب یا شتر خارج مى ساختند و از این کار با کلمه ((مسى )) تعبیر مى نمودند.(42)
بیماریهایى که آنان مى شناختند و گیاهانى که به کار مى بردند، بسیار فراوان است و ما در اینجا در صدد نام بردن و شمارش آنها نیستیم .
((اسعد على )) در کتابش ((المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام )) دسته اى از این بیماریها و نیز روش درمان آنها را ذکر کرده است طالبین به این کتاب مراجعه کنند.
مناسب ذکر است که روش مذکور، طبابت در شهرها بود اما صحرانشینان از بزرگان و پیره زنها در امر طبابت پیروى مى کردند.
مقام و منزلت پزشکى در دوره جاهلیت  
از ((ابوحاتم )) نقل است که گفته : ((زهیر بن جناب را ده خصلت بود که در غیر او از معاصرانش نبود : او آقا، شریف ، خطیب و شاعر قومش و فرستاده آنان به سوى پادشاهان و طبیبشان بود - و البته طبابت در نزد آنان شریف بود - و حازى (یعنى کاهن ) آنان و دلاورشان بود و او را در میانشان خانه و منزلى بود و بدو اعتقاد داشتند)).(43)
پزشکان عرب در عهد جاهلیت  
پیش ازظهوراسلام ، عرب راعلاقه ومیلى به سوى دانش پزشکى نبود، ازاین رو، آنان داراى فرهنگ پزشکى اى که قابل ذکر باشد، نبودند . البته چند پزشکى در میان آنان به چشم مى خورد، ولى همانان نیز چندان نبوغ چشمگیرى نداشتند. همچنین ابداع و نوآورى اى نیز که در این مجال بتوان نامى از آن برد، از آنان نقل نگشته است . اسامى تعدادى ازاین پزشکان که تادوره پس ازظهوراسلام همچنان زنده بوده اندازقرارذیل است :
1 - ((ابن حذیم )) .
از قبیله ((تیم الرباب )). بعضى گمان کرده اند که او برترین پزشک عرب بوده تا جایى که در ضرب المثلى گویند: ((أ طب فى الکى من ابن حذیم )).
(44)
چنانکه مشهود است ، این جمله گواه است بر اینکه وى بیش از آنکه در استفاده از درمانهاى دیگرى که معروف بوده است ، شهرت داشته باشد، به روش درمانى داغ کردن (الکى ) نیز شهرت داشته است . البته شواهدى که بر مهارت او در سایر رشته ها و فنون طب دلالت کند، در دست نیست .
2 - ((حارث بن کلدة بن عمرو بن علاج )) .
ابو عمر گوید : وى در ابتداى ظهور اسلام وفات یافت و اسلام آوردنش صحیح نیست . علم پزشکى را از مردى جندى شاپورى بیاموخت . و گویند که او سعد بن ابى وقاص را به امر پیامبر(صلى الله علیه و آله ) درمان کرد و یا اینکه سعد پس از آنکه پیامبر امر فرمود که نزد حارث رود، خود بدو مراجعه نمود.
(45)
و بعضى گویند : پیامبر، هر آن کس را که بیمار مى شد، امر مى فرمود که نزد وى رود و از او در باره بیمارى خویش ‍ بپرسد.
(46)
بدو نسبت داده اند که مکاتبه اى درباره علم پزشکى با ((کسرى )) داشته است و شاید حارث ، همان کسى است که ((ابن ابى اصیبعه )) و ((ابن عبد ربه )) و دیگران از او یاد کرده اند.
3 - ((نضر بن حارث بن کلدة بن عبدالمناف بن عبدالدار)) .
گویند : وى به شهرهاى مختلف سفر کرده و دانشمندانى را ملاقات نموده است و بعضى ذکر کرده اند که او در علم طب داراى دانش و معرفتى بوده است .
(47)
4 - ((ابن ابى رمثه )) .
گوید : وى پزشکى بوده در عهد رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) که به عمل جراحى دست زده و به فن جراحى پرداخته است .
5 - ((شمردل بن قباب )) .
اهل نجران گوید : وى به دست پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مسلمان گشت و سخنانى از او با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نقل شده است که در باره پى گیرى طبابت مى باشد .
6 - ((ضماد بن ثعلبه )) .
وى - چنانکه گفته اند - در عهد جاهلیت ، با پیامبر(صلى الله علیه و آله ) دوست بوده است . او به پزشکى مشغول و در جستجوى علم بوده و بیماریهاى مربوط به ((نفخ )) را معالجه مى کرده است .
(48)
7 - ((زهیر بن جناب )) .
وى طبیب قوم خویش بوده که پیش از این ذکرش گذشت .
8 - ((وثمة )) .
او یکى از افراد قبیله ((أ نمار)) است که در زمان رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) به پزشکى مشغول بوده است .
9 - ((عبادیون )) .
نیز معروف به پزشکى بوده اند . و شاید - چنانکه گفته اند - این به دلیل وجود عاملى بوده که آنان را یارى مى کرده است(۴٩)

 

٣- ر . ک : عیون الانباء، ص 12 . و پیش از آن ، فهرست ابن ندیم ، ص 412 . خلیلى ، طب الامام الصادق ، ص 5 و 6 . تاریخ تمدن الاسلامى ، ج 2، ص 22 . دائرة المعارف القرن العشرین ، وجدى ، ج 5، ص 661 و مصادر دیگر .
4- ر . ک : عیون الانباء، ص 27، چاپ 1965. طب الامام الصادق ، ص 5 و 6.
5- بحارالا نوار، ج 62، ص 75 .
6- ر . ک : عیون الانباء، ص 13 به بعد. بحارالا نوار، ج 62، ص 75 .
7- ر . ک : عیون الانباء، ص 17 - 26، چاپ 1965 .
8- المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام ، ج 8، ص 380، به نقل از ارشاد السارى ، ج 8، ص 360. تاریخ تمدن الاسلامى ، ج 2، ص 22 .
9- المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام ، ج 8 ، ص 381 .
10- Imhotep
11- جورج سارتون ، تاریخ علم ، ج 1، ص 112 .
12- تاریخ علم ، ج 1، ص 113، 196 و 197. دائرة المعارف القرن العشرین ، وجدى ، ج 5 ، ص 659 و 660 .
13- ر . ک : تاریخ علم ، ج 1، ص 196 . دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 661 .
14- آشور بنى پال Ashurbanipall .
15- حمورابى Hammurabi .
16- تاریخ علم ، ج 1، ص 198 و 199 .
17- دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 662 .
18- vede - Rig .
19- دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 662 .
20- ر . ک : دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 663 .
21- تاریخ علم ، ج 2، ص 215 .
22- همان مدرک ، ص 217 . دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 664.
23- تاریخ طب در ایران ، ج 2، ص 13 .
24- دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 664 و 665 . و در تاریخ علم ، ص 215 - 320 بحثى شامل در پزشکى یونانى بقراطى آمده است . شاید چنین تعمدى در اظهار عظمت پزشکى یونانى براى کوچک جلوه دادن اهمیت نهضت طبى عظیم اسلامى باشد.
25- ر . ک : دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 663 .
26- تاریخ علم ، ج 1، ص 197 .
27- نگاه کنید به مقالات دکتر محمَّد محمَّدى ، مجله هادى ، سال 2، شماره 2، ص 51، تحت عنوان ((دانشگاه جندى شاپور)) .
28- قفطى ، تاریخ الحکماء، ص 133 .
29- دکتر محمَّد محمَّدى ، مجله پیشین ، ص 51 .
30- تاریخ الحکماء قفطى ، ترجمه فارسى قرن یازدهم ، به کوشش بهین دارایى ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ 1371، ص 184 .
31- ر. ک : محمَّدمحمَّدى ، مجله هادى ، ((دانشگاه جندى شاپور))، سال 2 شماره 2، ص 52.
32- تاریخ طب در ایران ، ج 2، ص 73 .
33- دائرة المعارف القرن العشرین ، ج 5، ص 666 .
34- همان مدرک ، ص 655 .
35- موجز تاریخ الشرق الادنى ، ص 191 .
36- تاریخ طب در ایران ، ج 2، ص 118 .
37- ابن قتیبه ، المعارف ، ص 82. مسند احمد، ج 1، ص 73. التراتیب الاداریة ، ج 2، ک ص 65 و 69 به نقل از ترمذى و سنن ابى داوود .
38- یا ضحاک بن عرفجة و یا طرفة بن عرفجة ؛ چنانکه با مراجعه به منابع آتى آشکارمى گردد.
39- به فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) .
40- مسند احمد، ج 5، ص 23 . سنن ابى داوود، ج 4، ص 92... .
41- ابن قتیبه ، المعارف ، ص 250 . تاریخ التمدن الاسلامى ، ج 2، ص 24 . المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام ، ج 8، ص 417 .
42- المفصل فى تاریخ العرب ، ج 8، ص 417 .
43- سیّدالمرتضى ، امالى ، ج 1، ص 238 .
44- تاریخ تمدن اسلامى ، ج 2، ص 22. المفصل فى تاریخ ‌العرب قبل الاسلام ، ج 8، ص 386.
45- ر . ک : ابن قتیبه ، المعارف ، ص 82 . مسند احمد، ج 1، ص 73 . التراتیب الاداریة ، ج 2، ص 65 و 69 به نقل از ترمذى و سنن ابى داوود و... .
46- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 372 . التراتیب الاداریة ، ج 1، ص 456 و 457 .
47- در عیون الانباء، گمان شده است که او همان ابن حارث بن کلدة بن ثقفى بوده است (ص 167) والبته این رأ ى نادرست است ؛ زیرا این شخص از قریش و از تبار بنى عبدالدار بوده که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در جنگ بدر دستور قتل وى را داد (ر . ک : مصعب ، نسب قریش ، ص 255 ).
48- التراتیب الاداریه ، ج 1، ص 462 . الاصابة ، ج 2، ص 202

49- المفصل فى تاریخ العرب ، ج 8، ص 412 .

مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :