کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳٩٠/۱/٤

 راز تکرار در قصه‌های قرآن کریم

قرآن کریم، کتاب الهی، قانون اساسی دینی مسلمانان و معجزه آخرین پیامبر خدا حضرت محمد «ص» است. و امروزه مستشرقین، خاور شناسان و غربیها شبهاتی را متوجه قرآن ساخته اند، و خصوصاً قصه های آن را متهم به تکرارِ لغو،کرده اند. و مقاله حاضر برای جواب دهی به این شبهات، تحت ۳ عنوان ذیل:

۱ـ تکرار در قرآن کریم.

۲ ـ تکرار در قصه های قرآن مجید.

۳ ـ راز تکرار در قصه ها ی قرآن کریم.


۱- تکرار در قرآن کریم

اصل تکرار در قرآن پذیرفته است و حتی بعضی‌ها تکرار را به اجماع نسبت داده است.[۱] و بسیاری از بحث‌ها و گفتگوها را برانگیخته است. گروهی آن را  به عنوان امر مثبت و برخی بحیث نکته‌ای منفی در قرآن تلقی کرده اند.. ازاین رو دو دیدگاه کاملاً مخالف در این مورد, به چشم می‌خورد:

الف) دیدگاه غربی‌ها, مستشرقان و خاور پژوهان

این گروه, تکرار را مایه ی رد اعجاز شمرده‌اند. و برخی از مسلمانان (شرق و غرب زده) نیز با آن هم‌داستان شده‌اند. به اعتقاد اینان, تکرار‌ها نشان می‌دهد که حضرت محمد «ص» تحت تأثیر حالات نفسانی مختلف خود, کلماتی برانگیحته که گاه مکرّر و گاه نیز نا همسان هستند.[۱]

ب) دیدگاه پژوهشگران دینی

این دسته قائل‌اند: اولاًً, اگر تمام آیات تکراری را در سوره‌های مختلف, به ترتیب نزول مرتب کنیم، خواهیم یافت که تکرار محض در قرآن وجود ندارد.[۱] ثانیاًً بعضی موارد و حوادثی قصه ها که با روند مفاهیم موجود در سوره دیکر هماهنگی داشته, تکرارشده است[۱]. حال, باید دید که تکرار در قرآن چگونه صورت پذیرفته است؟

۱ ـ ۱ ـ اقسام تکرار

تکرار در کلام فصیح ( قرآن ) به دلایل و انگیزه های مختلفی صورت گرفته است.

تکرار جهت مدح و ستایش کسی و یا چیزی،

الف) مفردات: « وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ ا ُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ[۱]»

ب) مرکبات : « لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین[۱]»

تکرار جهت عهد و تهدید

الف) مفردات : «الْحَاقَّة,ُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراکَ مَا الْحَاقَّةُ[۱]»

ب) مرکبات : « وَ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّین ثُمَّ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ[۱]»

تکرار جهت استبعاد

الف) مفردات: « هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ[۱]»

ب) مرکبات : «فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان[۱]»

تکرار‌های فوق در موضوعات غیر داستان ی مطرح شده است و در داستان‌های قرآن بحث تحت عنوان «راز تکرار در قصه‌های قرآن» خواهد آمد, این پرسش مطرح می شود که آیا این گونه تکرارها, مخلّ و مضرّ به فصاحت و بلاغت هستند یا نه؟

۲ ـ ۱ ـ  تکرار، فصاحت و بلاغت

از نظر علمای بلاغت و فصاحت، تکراری مخلّ و مضرّ فصاحت است که صرفاً در مفردات یا مرکبات باشد و برای اغراض دیگری مانند: اضافه, تأکید، تأیید, تکمله متن، رفع کسالت و … به کار نرفته باشد[۱]. حال آنکه در قرآن کریم علاوه بر موارد فوق، اراده و هدف متکلم (خداوند) نیز دخیل است و اگر بعضی از علما و یا عوام در قرآن دچار توهم شده‌اند که قرآن مکررات دارد، علتش همین است که غرض و هدف خداوند را در قرآن به خوبی درنیافته‌اند و کرنهّ چنین ادعایی را نمی‌کردند. زیرا, گفته شد که غرض خداوند در تکرار به، اضافه, تأکید, تأیید, مبالغه, تکمله متن (آیات وداستان‌ها) و هدف خداوند تعلق گرفته است.

۳ـ ۱ ـ تکرار و (روانشناسی) آموزش و یا یادگیری

آیا چنین تکراری در روانشناسی مشکل محسوب می شود؟

اصولاً تکرار در عرصه ی اندیشه‌ها، به استقرار این افکار، نظریات و تثبیت آن‌ها در اذهان مردم می‌انجامد. تحقیقات روانشناسان جدید اهمیت تکرار در عمل یاد گیری را ثابت کرده است و در قرآن نیز در خصوص برخی از حقایق مربوط به عقیده و مسایل غیبی, تکرار صورت گرفته است. مثلاً جمله (ءإله مع الله) پنج بار تکرار شده است تا عقیده ی توحید در اذهان تثبیت شود. یا در قصه‌های قرآن جمله (یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ) [۱] که دعوت به یکتا پرستی است در زبان دعوت پیامبران گذشته برای ملت‌هایشان تکرار شده است.[۱]

تکرار یکی از روش‌های یادگیری به حساب می‌آید، خواه به صورت علمی و کلامی یا به صورت غیر کلامی یعنی رفتار ی باشد. برای مثال تکرار یافته‌های قبلی, باعث توانایی مجدد یادگیری  (relearning ) و مهارت می شود با صرف کوشش کمتر, خطای کمتر, یا در زمان کمتر از آنچه برای اولین بار صرف آن کرده است.[۱]

تکرار چه نوع تأثیرات روانی مثبتی می‌تواند داشته باشد؟

از نظر منطقی شکی نیست که تکرار مدعا, هرگز جانشین دلیل و برهان برای آن نخواهد شد. امّا باید اعتراف کرد که تکرار از نظر روانی چندین اثر دارد که در روان شناسی تبلیغات(( propaganda  از آن سخن می‌گویند و بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد.

۱ـ تحریک سلول‌های مغزی جهت یادگیری.

۲ ـ غربال شدن مطالب اضافی که ممکن است در طول روز, هفته, ماه و سال انسان با آن برخورد داشته باشد.[۱]

۳ ـ این احساس در شنونده پیدا می‌شود که گویا دلیل این مدعا در جای دیگری عرضه شده و مقبول هم واقع شده است.

۴ـ تداعی معانی است که به ویژه در تبلیغات کالاهای تجاری با آن توجه می‌شود. مثلاً «پودر لباس شوی «برف» لباس‌های شما را مثل برف سفید می کند, مثل برف سفید می‌کند! آری مثل برف.»

۵ ـ‌ مخاطب را خسته و باعث تسلیم شدن او می شود. چنان‌که «هیتلر» دستور داده بود، نطق‌های او از رادیو و روزنامه‌ها, بعد از ظهر پحش شود. زیرا مردم به علت خستگی و فرسودگی کار آن چه را می شنوند, راحت قبول می کنند.[۱] تکرار در قرآن و قصه‌های آن نه تنها از تأثیرات روانی فوق برخودار است؛ بلکه اهداف عالی و مهم‌تری را در جهت رشد شخصیت فردی و اجتماعی انسان‌ها دنبال می‌کند.

۲ ـ  تکرار در قصه های قرآن کریم

حقیقت این که «تکرار در قصه های قرآن» از «تکرار در قرآن کریم» جدا ذکر شده است؛ این است که، اولا،ً مقاله حاضر با عنوان «راز تکرار در قصه های قرآن کریم» طرح شده؛ ثانیاً، بیشرین تکرار در قرآن مجید، متوجه داستان های قرآن است؛ تا خود قرآن کریم.

با بررسی قصه های قرآن، خواهیم یافت که مدعا (توحید، نبوت، قیامت، امامت و…)  با دلایل محکم و مستدل در جای خود ثابت شده است؛ ولی در عین حال باز هم شاهد تکرار در قصه ها هستیم؛ یعنی علاوه بر این که آن مدعا از نظر عقلی و منطقی در قرآن پذیرفته شده است، در قصه‌ها نیز تکرار شده است.

شاید، سِرّش این باشد که کلامی الهی به خوبی در جان و روان ما تأثیر بگذارد. چنین تکراری از نظر روانشناسی و منطقی هیچ اشکالی را در بر ندارد؛ بلکه می‌شود از آن در جهت تثبیت کلام به خوبی استفاده کرد. و علاوه بر آن، در تکرار قصه‌های قرآن بیشتر به اختلافات تعبیری و اهداف الهی توجه شده است و این امر در تکرار قصه ی حضرت موسی (ع) که بیشترین تکرار را به خود اختصاص داده, تجلی یافته است.

۱ ـ ۲ ـ  تکرار قصه حضرت موسی (ع)

الف) تکرار مجموع داستان حضرت موسی (ع)

قصّه ی حضرت موسی (ع) نسبت به دیگر قصه‌های قرآن از تکرار بیشتری برخوردار است. داستان حضرت موسی (ع) گاهی با سرگذشت فرعون و بنی اسرائیل و گاهی با داستان برادرش هارون در قرآن ذکر شده است. شاید همین نکته سبب تکرار و یا طولانی بودن آن شده باشد. که مجموعاً این داستان حدود ۶۳۰ مرتبه در آیات قرآن و در ۳۴ سوره از سوره‌های قرآن به ترتیب ذیل آمده است.

۱ بقره      ۱۳       مرتبه ۱۸ شعراء     ۸    مرتبه
۲ آل عمران   ۱      مرتبه ۱۹ نمل       ۳    مرتبه
۳ نساء      ۳         مرتبه ۲۰ قصص   ۱۸  مرتبه
۴ مائده   ۳         مرتبه ۲۱ عنکبوت  ۱    مرتبه
۵ انعام       ۳      مرتبه ۲۲ سجده     ۱    مرتبه
۶ اعراف     ۱۱     مرتبه ۲۳ احزاب   ۲     مرتبه
۷ یونس      ۸     مرتبه ۲۴ صافات   ۲    مرتبه
۸ هود         ۳      مرتبه ۲۵ غافر     ۵     مرتبه
۹ ابراهیم    ۳      مرتبه ۲۶ فصلت   ۱    مرتبه
۱۰ اسراء       ۳      مرتبه ۲۷ شوری   ۱    مرتبه
۱۱ کهف     ۲      مرتبه ۲۸ زخرف  ۱    مرتبه
۱۲ مریم        ۱    مرتبه ۲۹ احقاف   ۲     مرتبه
۱۳ طه       ۱۲     مرتبه ۳۰ ذاریات   ۱    مرتبه
۱۴ انبیاء       ۱    مرتبه ۳۱ نجم       ۱    مرتبه
۱۵ حج      ۱      مرتبه ۳۲ صف     ۱    مرتبه
۱۶ مومنون   ۲    مرتبه ۳۳ نازعات  ۱    مرتبه
۱۷ فرقان   ۱      مرتبه ۳۴ اعلی      ۱    مرتبه

سوره‌های که داستان حضرت موسی (ع) در آن‌ها بیشتر ذکر شده است ۸ سوره از سوره‌های قرآن به قرار ذیل آمده است.

۱ -  اعراف   ۱۲  مرتبه                               ۴ -  بقره      ۱۳   مرتبه

۲ -  قصص   ۱۸  مرتبه                               ۵ -  یونس     ۸    مرتبه

۳ –  طه      ۱۷  مرتبه                                ۶ -  شعراء    ۸    مرتبه [۱].

ب) تکرارگفتگوی حضرت موسی (ع) با فرعون و ساحران

شعراء : ۲۹ -  ۵۱

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهًَا غَیْری َلأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونینَ « ۲۹»  قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْ‏ءٍ مُبینٍ «۳۰» قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ «۳۱»   فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبینٌ «۳۲»   وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنّاظِرینَ «۳۳»   قالَ لِلْمََلإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ «۳۴»   یُریدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ «۳۵»   قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرینَ «۳۶»   یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلیمٍ «۳۷»   فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ «۳۸»   وَ قیلَ لِلنّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ «۳۹» لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کانُوا هُمُ الْغالِبینَ «۴۰»   فَلَمّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا َلأَجْرًا إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبینَ «۴۱» قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ«۴۲»  قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ «۴۳» فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ «۴۴»   فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ «۴۵» فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ ساجِدینَ «۴۶»  قالُوا آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمینَ «۴۷»   رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ «۴۸» قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ َلأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ َلأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعینَ «۴۹»   قالُوا لا ضَیْرَ إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «۵۰» إِنّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنینَ «۵۱»

اعراف ـ ۱۲۶ ـ ۱۰۳

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى بِآیاتِنا إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِها فَأنْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ «۱۰۳»   وَ قالَ مُوسی یا فِرْعَوْنُ إِنّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ «۱۰۴»  حَقیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنی إِسْرائیلَ «۱۰۵»   قالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِ‏آیَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ «۱۰۶» فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبینٌ «۱۰۷»   وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنّاظِرینَ «۱۰۸»   قالَ الْمََلأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ «۱۰۹»   یُریدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ «۱۱۰»    قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرینَ «۱۱۱»    یَأْتُوکَ بِکُلِّ ساحِرٍ عَلیمٍ «۱۱۲»    وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا َلأَجْرًا إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبینَ «۱۱۳»    قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ «۱۱۴»   قالُوا یا مُوسى إِمّا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقینَ «۱۱۵»   قالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ «۱۱۶»   وَ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ «۱۱۷»    فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ «۱۱۸»   فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرینَ «۱۱۹»   وَ أُلْقِیَ السَّحَرَةُ ساجِدینَ «۱۲۰»   قالُوا آمَنّا بِرَبِّ الْعالَمینَ «۱۲۱»   رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ «۱۲۲»    قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ «۱۲۳»     َلأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ َلأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعینَ «۱۲۴»   قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «۱۲۵»    وَ ما تَنْقِمُ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِ‏آیاتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْرًا وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ «۱۲۶»

ج) نکته‌ها (و اختلافات تعبیری داستان حضرت موسی«ع»)

۱ ـ  ابتدای گفتگو در سوره ی شعراء با توحید: (قال لئن اتخذت الها غیری لاجعنک من المسجونین) امّا در سوره ی اعراف با طرح بعثت شروع شده است، (ثم بعثنا من بعد هم موسی بآیاتنا الی فرعون و ملائه فظلموا بها … )

۲ ـ درسوره ی شعراء ، حضرت موسی (ع) با فرعون از باب مدارا وارد شده : (قال اولوجئتُک بشیء مبین) ولی در سوره اعراف با صراحت تمام می‌گوید : من رسول و فرستاده خدایم (قال موسی یا فرعون انّی رسول من ربّ العالمین)

۳ ـ در سوره ی شعراء جواب و عکس العمل فرعون با یک جمله (فأت به ان کنت من الصادقین) آمده ولی در سوره اعراف گفتگوی حضرت موسی (ع) با فرعون به درازا کشیده شده است. (حقیق علیّ ان لا اقول علی الله الاّ الحق قد جئتکم بیمینه من ربکم, فارسل معی بنی اسرائیل) (قال ان کنت جئت بئآیه فاًت بها ان کنت من الصادقین …)

۴ ـ  در سوره ی شعراء فرعون به اطرافیانش گفت موسی ساحر ی توانا است (قال«فرعون» لملائه حوله انّ هذا لساحر علیم) در سوره اعراف از ظاهر قرآن استفاده می‌شود که یکی از بزرگان قوم فرعون نقل شده، نه فرعون، (قال ملاء ُمن قوم فرعون انّ هذا لساحر علیم)

۵ ـ  طبق بند چهارم, در سوره شعراء ممکن است فرعون به مردم گفته باشد: که چه چاره‌ی بسازیم ؟ (ماذا تأمرون) ولی در سوره ی اعراف ممکن است همان بزرگی از قوم فرعون از مردم نظر خواهی کرده باشد، (فما ذا تأمرون؟)

۶ ـ  فرعون در سوره ی شعراء از مردم درخواست کمک کرد (و قیل للناس هل انتم مجتمعون) و این فراز در سوره ی اعراف نقل نشده  است.

۷ ـ درخواست پاداش ساحران از فرعون در سوره شعراء (فلمّا) و  در سوره اعراف (و جاء السحرة) آمده است.

۸ ـ  در سوره ی شعراء حضرت موسی (ع) به ساحران گفت: (قال لهم موسی القوا ما انتم ملقون) در سوره اعراف ساحران به حضرت موسی گفتند: (قالوا یا موسی امّا ن تلقی و امّا ان نکون نحن الملقون)

۹ ـ  در سوره ی شعراء در ابتدا پیروزیشان را حدس زدند از این رو، به عزّت فرعون قسم یاد کردند که پیروزی نهایی از آن ماست (فالقوا حیالهم و عصیّهم قالوا بعزّة فرعون انّا لنحن الغالبون) در سوره ی اعراف این قسمت از داستان نیامده است.

۱۰ ـ  در سوره ی شعراء هیجان و ترس مردم از سحر ساحران نیامده, و حال آن که در سوره اعراف با آب و تاب ذکر شده است (فلمّا القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظیم)

۱۱ـ  در سوره اعراف خداوند می فرماید:  ما به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز (اوحینا الی موسی ان الق عصاک …) در سوره شعراء فقط خبر از انداختن عصا توسط حضرت موسی است، «فالقی عصاه …»

۱۲ـ  در سوره ی شعراء فاعل «قال» ضمیر مستتر «هو» آورده شده است که به فرعون برمی‌گردد ولی در سوره اعراف اسم ظاهر«فرعون» آمده است.

۱۳ـ  در سوره ی شعراء به ساحران گفته می‌شود چرا بدون اجازه ی او (فرعون) به خدای موسی و هارون ایمان آوردید؟ ( قال ءآمنتم به قبل ان آذن لکم انّه لکبیرکم الذی علّمکم السحر …) در سوره اعراف لحن سخن عوض شده، گفت: مثل این‌که با موسی قبلاً ساخت و باخت کرده بودید؟ (قال فرعون ءآمنتم به قبل ان اذن لکم انّ هذا لمکر مکرتموه فی المدینه)

۱۴ـ  در سوره ی شعراء ، خبر از تهدید فرعون که, ساحران و خانواده‌هایشان را تبعید و از شهر خارج می‌کنم؛ نیست، امّا در سوره اعراف این تهدید آمده است، (لنخرج منها اهلها فسوف تعلمون…)

۱۵ ـ  جواب ردّ ساحران به فرعون در سوره شعراء: (لاضیر…) یعنی ما ضرر نکرده و نخواهیم کرد و علت را در سوره اعراف آورده است. (انّا الی ربّنا منقلبون … )

۱۶ ـ  در هر دو سوره از زبان ساحران نقل دعا و مغفرت شده است. امّا خواسته‌ها و ختم کلام با هم متفاوت است در شعراء می‌گویند: (یغفر لنا ربّنا خطایانا ان کنّا اول المومنین) در اعراف: (ربّنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین).

اختلاف تعبیرات در دو سوره  شعراء  و اعراف، نشانگر این واقعیت است که تکرار صرف در قرآن و داستان‌های آن وجود ندارد، بلکه هر تکراری در پی هدف و  نکته ی خاصی صورت گرفته است. حال راز تکرار قصه‌های قرآن چه می‌تواند باشد؟

۳ ـ راز  تکرار در  قصّه های قرآن کریم

۳ ـ ۱ ـ تأکید و تثبیت ارزش‌های الهی و انسانی

قطب راوندی می‌گوید: تکرار داستان‌ها, مبالغه در راستای تأکید و تثبیت ارزش‌های الهی و انسانی است و این چنین تکرار زینت بخش کلام است و باید گفت در حقیقت این تکرار نیست؛[۱] زیرا خداوند بوسیله تکرار اصل مهمّی را تأکید می کند؛[۱] که نمونه آن ترغیب خوبی‌ها و ترویج فرهنگ خوبان مانند پیامبران (ع) و دوری از فرهنگ شوم بدان مانند امت‌های هلاک شده آنان است.[۱] زیرا که آنان خوب و بد دنیا را تجربه کرده اند.[۱] و در واقع برای ما نوعی اندرز گرفتن و موعظه است.[۱] «زرکشی» بر آن است که تکرار, رساتر از تأکید است. زیرا در تکرار تأسیس, و در تأکید اثبات مفهوم اول است. برای مثال در آیه «کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ[۱]» زمحشری گفته است: آیه دوم تأسیس است نه تأکید, زیرا جعل دوم از انشاء رساتر است. به دلیل این که «ثمّ» اشاره دارد که انذار دوم از انذار اول، رساتر است.[۱]

بنابراین, قرآن از تکرار در جهت تأکید و تثبت بیشتر بعضی مفاهیم ارزشی اسلامی استفاده نموده است.[۱]

۳ ـ ۲ ـ ذایقه مخاطبان

از آن‌جا که قرآن کریم، کتاب, تبیان کل شئ, هدایت، مایه رحمت و بشارت به خوبی‌ها است، «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمینَ[۱]» به همین منظور تکرار  داستان‌ها،  با ذایقه هر مخاطب و با طبیعت، و ذایقه هر انسان پاک ضمیر و اخلاق نیکوی بشری سازگاری دارد. برای نمونه داستان حضرت موسی (ع) برای یهودیان و داستان حضرت عیسی (ع) و مریم مقدس (س) برای مسیحیان جهان و … سازگاری و کاربرد دارد.[۱]

۳ ـ۳ ـ  یادآوری نعمت‌های الهی

خداوند درتکرار داستان‌ها, این نکته را یادآور می‌شود که بندگان او نعمت‌های الهی را از یاد و خاطرشان نبرند و کفران نعمت نکنند که مبادا مثل امت‌های پیشین دچار عذاب و ذلّت شوند.[۱] زیرا که فرموده است: « وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ[۱]» ،  «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ[۱]» این دو آیه, اشاره به تأکید و تثبیت نعمت‌های خداوندی دارد و از آن‌ها به خوبی خبر می‌دهد.[۱] خداوند بنی اسرائیل را به خاطر عدم ذکر ویاد نعمت‌ها و کفران نعمت الهی, مورد توبیخ قرار داده، گاهی نیز این نکته را به آنان گوشزد می کند.  می فرماید:  «یا بَنی إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّایَ فَارْهَبُونِ»

یا بَنی إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ» [۱]

۳ ـ ۴ ـ  فصاحت و بلاغت

علاّمه تفتازانی می‌گوید: تنها کلامی که تکرار، مخلّ فصاحت و بلاغت آن نشده است، قرآن کریم. در آیاتی، مانند: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[۱]» در داستان‌ها مانند: «کیف و قد وقع فی التنزیل مثل مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ [۱] ، ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا[۱]»

تکراری که در داستان‌ها وجود دارد، نتنها مخلّ فصاحت و بلاغت نیست, بلکه خود به فصاحت و بلاغت قرآن افزده است.[۱] اولاً بعد از گذشت ۱۴ قرن هیچ سخنور و متکلمی در اوج فصاحت و بلاغت قرآن پیدا نشده.[۱] و ثانیاً  هیچ محققی از روی تحقیق درست و صحیح ادعا نکرده است که کلام الهی مستحجن و سخیف است، زیرا تکرار در قصه‌ها دارای اهداف و اغراض گوناگونی است و این کلام مستحجن و سخیف نیست.[۱]

فخر الدین حجازی می‌گوید: قرآن بلیغ‌ترین کتابی است که تاکنون انسان آن را دیده است.[۱]

«ابوبکر باقلانی و زرکشی» بر آن هستند که یک قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌ای که معنا و پیام دگرگون نشود، خود کاری است بس دشوار که تجلّیگر فصاحت و بلاغت قرآن است.[۱] «مولوی» در مثنوی، باصراحت تمام تصریح کرده است که قرآن به قدرت الهی از تحریف بالنقیصة (کاستن) و بالزیادة (افزودن) مصون خواهد ماند و هر روز به رونق آن افزوده خواهد شده.

مصطفی را وعده داد الطاف حقّ                            گربمیری تو, نمیرد این سبق*

من کتاب معجزه‌ات را رافعم                               «بیش و کم کن» را, ز قرآن مانعم[۱]

آن وقت چه طور با عقل جور در می‌آید که قرآن خود در داستان‌ها از تکراری استفاده نماید که خلاف فصاحت و بلاغت باشد. و چون تکرار داستان‌ها خلاف فصاحت و بلاغت نیست, پس تکرار در قرآن و داستان‌های آن, عین فصاحت و بلاغت است.

۳ ـ ۵ ـ تعظیم و تکریم پیامبران (ع)

قرآن کریم به مناسبت، بزرگداشت و نیکوداشت پیامبران قسمت‌هایی از داستان‌ها را تکرار نموده است. بسیاری از مفسرین می‌گویند: تکرار قصه‌ها بیانگر زحمات،  تکریم، تفخیم و بزرگداشت مقام و منزلت پیامبران است.[۱]

۳ ـ ۶ ـ علاقه خاص خداوند به پیامبران (ع)

خداوند بارها داستان‌های پیامبران را تکرار نموده است. نمونه ی از ابراز محبت خداوند نسبت به وجود پیامبران در داستان حضرت  موسی (ع) تبلور یافته است، که می‌فرماید: (و القیتُ علیک محبّةً منّی…[۱]»  بر این اساس در قسمت‌های زیادی قصه ی حضرت موسی و  دیگر پیامبران تکرار شده است.[۱]

۳ ـ ۷ ـ  تسلّی خاطر پیامبر (ص) و هشدار بر کفار

قرآن کریم، فلسفه اصلی قصه‌ها را دلداری و تثبیت قلب پیامبر (ص) بیان می‌فرماید: کلاً نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک.[۱]

در پایان سرگذشت شوم بعضی اقوام گذشته که پیامبرانشان را تکذیب کردند و دچار عذاب دردناک الهی شدند. آیه ی «فکیف کان عذابی و نذر» جهت آرامش قلب پیامبر (ص) و هشدار کفار و مشرکین, حدوداً سه بار در قرآن تکرار شده است.[۱]

در آیه‌های  (۴۲ـ ۴۴) سوره حجّ « وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکیرِ» خداوند با یاد آوری چندتن از پیامبران، به صراحت تمام به دلداری پیامبر پرداخته است.

تکرار داستان‌ها, شاید چنین انگیزه ای ایجاد کند که ای پیامبر (ص) ثابت قدم محکم و استوار باش و از تکذیب قومت مرنج و زود تسلیم مشکلات روزگار مشو.[۱] از این رو، خداوند در آیات مکّی, به منظور درمان و معالجه روح و روان پیامبر «ص» و مسلمانان, قسمت‌هایی از روابط پیامبران گذشته با جباران آن عصر و دیار را تکرار نموده است؛[۱] زیرا پیامبران با آن اهداف بزرگ نیاز مبرم به تقویت روحی و روانی نیز داشته‌اند.[۱]

۳ ـ ۸ ـ اعجاز

تا حدود زیادی از مسلمات تاریخ است که, پیامبر اکرم (ص) درس ناخوانده, مکتب نرفته و علم نیاموخته, بوده است. و از طرف دیگر قصه‌هایی را آورده است  «با وجود تکرار در آن‌ها» هیچ‌گونه زیادی, نقصان, تنافی, تناقض و تغایر وجود ندارد. این دلیل بر این‌است که, پیامبر (ص) این‌ها را از وحی دریافت نموده است.[۱] «ابوبکر باقلانی» بر آن است که آوردن یک قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌ای که معنا و پیام دگرگون نشود، خود کاری بس دشوار و از صورت‌های «تحدّی» به شمار می‌رود. چرا که ناتوانی دیگران را از آوردن چنین تکرار اعجازی اعلان می‌دارد.[۱] «زرکشی» معتقد است که در این تکرار فایده‌های نهفته است همچون: تأکید بر ناتوانی دیگران در آفرنیش چنین هم آوردی دارد.[۱] علامه سید هبة الدین شهرستانی می‌گوید: سبک ممتاز قرآن، اعجاز آن است که در آیات و داستان‌های آن، این نکته به خوبی نشان داده شده است.[۱] مرحوم خویی «ره» تکرار در قصه‌ها را مرهون دو خصوصیت ممتاز اعجاز قرآن می‌داند:

الف) راست و واقعی بودن قصه‌های قرآن کریم.

ب) جنبه‌های هدایتی قصه‌ها.

می‌گوید: قرآن به عنوان نمونه، داستان حضرت موسی (ع) را مورد بررسی قرار داده و کراراً  از آن گفتگو نموده  و در عین حال  در هر بار نکته‌ای را بیان کرده که در نقل قبلی نبوده است امّا حقیقت و    مغزسرگذشت در همه حال یکسان است و کوچک‌ترین اختلافی در این قسمت، میان ‌آن‌ها نیست و با توجه به این‌که این آیات تریجی در مدت ۲۳ سال نازل شده است، این حقیت (اعجاز) روشنتر می‌گردد.[۱]

حوادثی اگر در قصه‌ها تکرار شده است, توجه خاصی به نکات ادبی و ظرافت‌های دقیق و مناسبت خاصّی با آیات مورد بحث داشته, و تکرار محض نیست این امر نیز, حکایت از اعجاز داستان‌ها, دارد.[۱]

در واقع تکرار قصص هدف و شیوه گفتاری نیست، بلکه به نکات ارزنده‌تری اشاره دارد که جز خدا کسی به این امر قادر نیست.[۱] «ابن عطیبه» می‌گوید: قول صحیح که جمهور نیز برآنند و ورزیدگان در وجه اعجاز گفته‌اند: اعجاز قرآن, با نظم و صحّت معانی و فصاحت پیاپی الفاظ آن می‌باشد. زیرا که این از ویژگی‌های علم خداوند است که همه چیز را فرا گرفته است.[۱]

۳ـ ۹ ـ جنبه‌های اخلاقی و  هدایتی

قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) کتاب اخلاق است و در کتاب اخلاق باید تکرار باشد. از این رو, فرمود: قرآن کتاب تاریخ نیست بلکه کتاب اخلاق است، در کتاب اخلاق باید تکرار باشد کسانی که می خواهند اخلاق به مردم بیاموزند باید مکرر بگویند تا در آن اثر بگذارد با یک بار گفتن تاثیر نخواهد کرد، البته این ها صرف مکررات نیست، بلکه سبک انسان سازی این جور است هر صفحه که گشوده می شود در آن دعوت به تقوی به چشم می خورد. این همان تلقین است که با یک دفعه درست نمی شود. در قرآن  تکرار بسیار است بعضی‌ها خیال می‌کنند که این تکرار چرا در قرآن وجود دارد و حال آن‌که تکرار یک امر لازم و ضروری است.[۱]

و به همین منظور آیت ا… خویی (ره) گفته است: قرآن و داستان‌های آن در عین این‌که برهان راستگوی آورنده آن است، متکفل هدایت, تربیت, راهنمایی وسوق مردم به آخرین درجه ی کمال انسانیت می‌باشد. و این خصوصیت در معجزات پیامبران گذشته نبوده است. مانند: تکرار داستان موسی، زنده کردن مرده بدست عیسی (ع) و ….[۱] و در مسایل تربیتی گاه شرایط ایجاب می‌کند که یک حادثه را بارها و بارها یادآور شوند … تا تأثیر عمیق در ذهن شنونده و خواننده داشته باشد.[۱]

۳ـ ۱۰ ـ طراوت و شادابی مستمع

سخن و کلام, هنگامی که در انواع علوم است (مانند قرآن کریم), سبب ملالت و خستگی خواهد شد, امّا وقتی که از یک فن خارج (بیان علوم) و به فن دیگر (داستان) منتقل, و از این فن نیز به روش صحیح تکرار استفاده شود, در نفس طراوت، شادابی, رغبت تازه,  تجدید قوا و انگیزه قوی دوباره به دنبال دارد.[۱]

۳ـ۱۱ ـ زاویه‌های مختلف

سید قطب می‌گوید: یکی از آثار خضوع در قصه تحقق بخشیدن به غرض دینی است و تکرار قسمت‌های اول، وسط یا آخر داستانی از زاویه‌های دینی در نظر گرفته شده است و به همین منظور، قسمت‌های دیگر از داستان که لازم نبوده حذف شده.[۱]

تکرار از نظر شهید سید محمد حکیم دارای چندین مرحله و در هر مرحله دارای اهداف و اغراض مخصوص به خود است. از جمله:

الف) تعدد غرض دینی سبب تکرار در قصه‌های قرآن شده است.

ب) گاهی تکرار سبب فاعلیت خود قصه و تنبّه امت اسلامی می شود.

ج) گاهی تکرار جهت دعوت اسلامی از حیث سیر طولی دارای مراحل و مراتب متعدد است, صورت می‌گرفته است

د)  … [۱]

تکرار در قصه‌ها در حقیقت ارائه زوایایی مختلف یک امر است، در تکرار قصص چند چیز مورد بررسی قرار می گیرد:

الف) معانی و مفهوم.

ب) اهداف. ج) اسلوب بیانی.[۱]

۳ ـ ۱۲ ـ نظم و اسلوب

باقلانی می‌گوید: نظم و اسلوب قرآن (در عین تکرار) با همه نظم‌های کلامی عرب مغایرت دارد، و در مخاطبات و مکالمات محکم و قاطع آن دست توانای پروردگار هویدا است.[۱]

کثرت تحولات از اسلوب به اسلوب ی دیگر (نظیر تکرار در داستان‌ها)  از اندرز به قانون گذاری، از آموزش و پرورش به داستان سرایی، از امثال به تاریخ  و… و همه ی این نکات  ارزندگی سبک ممتاز قرآن را نشان می‌دهد.[۱]

۳ ـ۱۳ ـ تکمیل تصویرها

«زرکشی» معتقد است که در این تکرار فایده‌هایی نهفته است, همچون, افزودن مطلبی به قصه و ابراز سخن واحد و…[۱] به اعتقاد (حسینی ژرفا) انگیزه اصلی تکرار در قصه‌های قرآن, تکمیل تصویرها و افزودن به قدرت تجسم و عینیت از طریق آوردن عناصر نو به تناسب فضای بازگویی هر قصه است. برترین مثال در این مورد, تکرار قصه حضرت موسی (ع) است که برخی تکرار آن را در قرآن صد و بیست «۱۲۰» بار شمرده اند.[۱]

۳ ـ ۱۴ ـ اصالت محتوایی

در قصص قرآنی پراکندگی و تکرار وجود ندارد بلکه تکرار، دلیل بر اصالت بخشیدن به محتوی قرآن و قصّه ها است, نه اصالت به قالب داستان.[۱] «زرکشی» اولین فایده تکرار را در داستان‌ها جهت شکوفایی مفهوم داستان دانسته, و گفته است: «الحیة» در آیه (۲) سوره طه, به معنای عصای حضرت موسی (ع) است. و در آیه (۱۰۷) اعراف, از آن به «ثعبان» یاد نموده, یعنی این که هر «حیة» «ثعبان» نیست, ثعبان در این آیه مفهوم گسترده‌تری از حیه دارد. چنین تکراری در میان ادیبان عرب جاهلی, رسم بوده است که در آخر خطبه یا قصیده خود جمله ای را که ویژگی زاید بر واژه اول داشته است تکرار کنند.[۱] به نظر می رسد تمام موارد ی که به عنوان راز تکرار قصه‌های قرآن ذکر شده است، در طول هم هستند نه در عرض هم, ولی در عین حال وجه اخیر از همه اقوی تر است؛ زیرا قرآن, در بیان داستان‌های خویش به دنبال تکمیل تصاویر نیست, بلکه در پی هدایت, موعظه, عبرت و اندرز دهی است, « وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْرى لِلْمُؤْمِنینَ[۱]»

پاورقی ها

۱  -  زمخشری، محمد بن عمر، التفسیر الکاشف ، ج ۱، ص ۹۶، منشورات البلاغه ، چاپ سوم، ۱۴۱۵ ق.

۲-  معرفت, محمد هادی, شبهاتً‌ و ردودً‌ حول القرآن کریم,‌ص۴۳۲, منشورات ذوی القربی,چاپ اول, ۱۴۲۳ ق, قم.

۳- ولی زاده، علی، اشارات فنی به قصه های قرآن ص ۶۱ ، انتشارات مفتون همدان سال ۱۳۷۸ ش.

۴_ سید قطب, التصویر الفنی فی القرآن, ص۱۲۰, دار الاضواء, ۱۳۶۳ ش, قم, و سید محمد باقر حکیم, القصص القرآنی, ص۵۹ ـ ۶۳ , اسماعلیان, قم, ومهدوی, سید سعید, نگاهی قصه به نکات تربیتی آن در قرآن,ص۲۹, بوستان قم, چاپ اول۸۱ ش, قم.

۵_ واقعه / ۱۰ – ۱۱

۶_ مائیده / ۹۳

۷ـ الحاقة/ ۱,۲ و۳٫

۸ـ انفطار / ۱۷ – ۱۸

۹ـ مومنون / ۳۶ .

۱۰ـ‌ رحمان / ۱۳ – ۱۶ – ۱۸

۱۱ـ القدونی ، لابن الرشید ، المقدمه ج ۱، ص ۷۰، مطبعه الحجازی با القاهره.

۱۲ـ هود/۶۱٫

۱۳ـ مهدوی, سید سعید, نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن, ص۲۷٫

۱۴ـ مان, نرمان, ل, اصول روانشناسی, ص۱۶۰، (ترجمه محمود ساعتچی) چاپخانه سپهر تهرآن. چاپ دهم, ۶۸، تهران.

۱۵ـ حقجو, محمد حسین, شیوه های موفقیت در تحصیل, ص۱۳۱، دفتر برگیزده قم، چاپ اول، ۷۱، قم.

۱۶ـ خندان, علی اصغر, مغالطات, ص ۱۳۸،‌ دفتر تبلیغات حوزه اسلامی قم, چاپ اول ۸۰، قم.

۱۷ـ خالدی، صلاح، القصص القرآنی، عرض وقائع و تحلیل احداث ج ۲ ص ۲۷۰ -  ۲۷۱٫

۱۸ـ معرفت، محمد هادی، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، ص ۳۰۶ ، منشورات ذوی القربی / قم چاپ اول  ۱۴۲۳

۱۹ـ   شمس بخش، ناصر، قصّه در قرآن، ص ۲۷۹ ، چاپ دفتر تبلیغات حوزه اسلامی قم، سال ۱۳۷۱ ، (پایان نامه)

۲۰ـ زمخشری، محمد بن عمر، الکاسف، ج ۱، ص ۹۶ ، منشورات، البلاغه، چاپ سوم، ۱۴۱۵ ق.

۲۱ـ   همان، ص ۹۶٫

۲۲ـ   مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، ج ۲۷ ، ص ۱۰۸،  دار الفکر، چاپ سنگی قدیم.

۲۳ـ تکاثر/ ۳ ـ ۴٫

۲۴ـ زرکشی, محمد بن عبد الله, البرهان فی علوم القرآن, ج۳, ۱۵, بیروت, لبنان.

۲۵ـ حکیم، سید محمد، القصص القرآنی ص ۵۹ -  ۶۳ ، المرکز العا لمی للعلوم الاسلامی قم چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.

۲۶ـ نحل/ ۸۹,

۲۷ـ زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف، ج ۲ ، ص ۴۴۰ و سید محمد حکیم, القصة, ۱۵٫

۲۸ـ  حجت سبزواری، محمّد الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج ۶ ، ص ۴۷۷ ، دار المطبوعات، چاپ اول، ۱۴۰۲٫

۲۹ـ ذاریات/۵۵٫

۳۰ـ رحمان/۳۴٫

۳۱ـ طوسی، محمد حسن، التبیان فی تفسیر القرآن المجید، ج ۹ ، ص ۴۶۸ ، دار الاحیا  التراث العربی، چاپ بیروت.

۳۲ـ  بقره ـ ۴۰ و۴۷ .

۳۳ـ  شمس/۷و۸٫

۳۴ـ ‌غافر/۳۱٫

۳۵ـ کهیعص/۲ و  العلامه التفتازانی، مختصر المعانی، ص ۱۱، موسسه مطبوعات دینی، چاپ، چاپخانه فروردین.

۳۶ـ  سبحانی، جفعر، منشور جاوید، ج ۱۱، ص ۱۷، موسسه امام صادق (ع)، چاپ اول، قم.

۳۷ـ  رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج ۵ ، ص ۲۴۰، دار المعرفه، چاپ دوم، بیروت.

۳۸ـ  حجت سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج ۲، ص ۳۶۶،

۳۹ـ حجازی، فخرالدین، پژوهشی در باره قرآن و پیامبر (ص)، ص ۱۳۹ ، موسسه انتشارات بعثت، چاپ روم.

۴۰ـ حسینی (ژزفا) سید ابو القاسم, مبانی هنری  قصه های قرآن, ص۵۳, منقول از (القصص القرآنی فی منطوقه و مفهوم ص۲۳۲ و اعجاز اقرآن باقلانی)

*  ـ «سَبَق‎ْْْْ‎‎ْْ» در لغت به درسی گفته می شود که شاگرد در حضور استاد فرا گرفته باشد.

۴۱ـ بابائی, رضا, مولوی و قرآن, ص۹۰, انجمن معارف اسلامی ایران, چاپ ۱۳۸۰ش, قم.

۴۲ـ حجت سبزواری, الجدید فی التفسیر القرآن المجید, ج ۲، ص ۳۶۶،

۴۳ـ طه/۳۹٫

۴۴ـ خواجه عبد الله انصاری, کشف السرار, ج۷ص۱۵۸, امیر کبیر, تهران.

۴۵ـ هود/ ۱۲۰

۴۶ـ مهدوی, سید سعید, نگاهی قصه و نکات تربیتی آن در قرآن, ص۲۹ ـ ۲۸, بوستان کتاب قم, چاپ اول ۱۳۸۱ش, قم.

۴۷ـ  الشیخ الشعراوی، قصص الانبیاء، ج ۱، ص ۴، دار الکتب العامبه، مکتب التراث السلامیه، بیروت.

۴۸ـ  معرفت, محمد هادی, شبهاتً و ردودً حول القرآن الکریم, ص۴۳۲٫

۴۹ـ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ۵، ص ۳۹۰، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دوم، ۱۴۰۱، تهرآن

۵۰ـ فخر رازی, محمد, التفسیر الکبیر, ج۱۷, ص۱۳۵, بیروت, لبنان, و معرفت, محمد هادی, شبهاتً و ردودً حول القرآن الکریم, ص۴۱۵, منشورات ذوی القربی, چاپاول۱۴۲۳ق, قم.

۵۱ـ‌ حسینی (ژرفا) سید ابوالقاسم, مبانی هنری قصه ها ی قرآن, ص۵۳, منقول از (القصص القرآنی فی منطوقه و مفهومه, ص۲۳۲ و از اعجاز القرآن باقلانی)

۵۲ـ همان, ص۵۳٫

۵۳ـ همان ص ۱۴۱٫

۵۴ـ خوئی، سید ابوالقاسم، رمزهای اعجاز ص ۷۷ -  ۷۸ ، ترجمه جعفر سبحانی.

۵۵ـ شبهات و ردود, ص۴۳۲٫

۵۶ـ هراتیان، مینا، قصه در قرآن، روشها و اهداف آن ص ۱۲۴ ، چاپ دانشگاه تهرآن پایان نامه سال ۱۳۷۳

۵۷ـ سیوطی, جلال الدین عبد الرحمن, الاتقان,‌ج۲, ص ۳۷۴, (ترجمه, سید مهدی حائری قزوینی) امیر کبیر, تهرآن.

۵۸ـ خمینی، روح الله، صحیفه نور،ج ۹، ص ۱۵۳، روش قرآن در  پردازش قصه،  ص ۶۹ ، اثر محمد حسین صادقیان،(پایان نامه)

۵۹ـ خوئی, سید ابو القاسم, رمزهای  اعجاز قرآن ص ۷۷ -  ۷۸ ، ترجمه جعفر سبحانی.

۶۰ـ مهدوی, سید سعید, نگاهی قصه و نکات تربیتی آن در قرآن, ص۲۷٫

۶۱ـ فخر رازی, محمد, التفسیر الکبیر, ج۱۷, ص۱۳۵, بیروت‌ (دار احیاء التراث العربی) لبنان.

۶۲ـ همان، ص ۱۴۱٫

۶۳ـ حکیم، سید محمد، القصص القرآنی ص ۵۹ -  ۶۳٫

۶۴ـ هراتیان، مینا، قصه در قرآن، روشها و اهداف آن ص ۱۲۴ ، چاپ دانشگاه تهرآن پایان نامه سال ۱۳۷۳

۶۵ـ حجازی، فخر الدین، پژو هشی در باره قرآن و پیامبر(ص)، ص ۱۴۱، موسسه انتشارات بعثت چاپ دوم.

۶۶ـ فخر رازی, محمد, التفسیر الکبیر, ج۱۷, ص۱۴۱٫

۶۷ـ حسینی ۰ژرفا)‌ ابوالقاسم, مبانی هنری قصه های قرآن, ص ۵۳٫

۶۸ـ همان.

۶۹ـ مهدوی, سید سعید, نگاهی قصه و نکات تربیتی آن در قرآن, ص۲۷, بوستان کتاب قم, چاپ اول۸۱ش, قم. به نقل از: هنر در قلمرو مکتب, ص۲۴۰٫

۷۰ـ زرکشی, محمد بن عبد الله, البرهان فی علوم القرآن, ج۳, ص۲۹٫

۷۱ـ یونس/۱۲۰٫


مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :