کشکول جوان
وبلاگی برای جوانان ایران زمین
نویسنده: مهدی - ۱۳۸٩/٩/٢٧

بخشی از سخنان رهبر انقلاب درباره رسالت خواص و عبرتهای عاشورا


 یک چیزی در قرآن هست که ما را به فکر می اندازد . قرآن به ما می گوید شما نگاهکنید ،از گذشته‏ی تاریخ درس بگیرید. حالا ممکن است بعضی‏ها بنشینند ،فلسفه بافیکنند که گذشته برای امروز نمی‏تواند سرمشق باشد. کاری به کار آنها نداریم. قرآن صادقمصدق، ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می‏کند. چون در تاریخ چیزی هست که اگربخواهیم از آن عبرت بگیریم، باید ما دغدغه داشته باشیم. این دغدغه مربوط به آیندهاست.چرا حالا این دغدغه باشد؟ مگر چه اتفاقی افتاده است؟ اتفاقی که افتاده در صدراسلام است ... آنها آمدند پسر پیغمبر ، پسر فاطمه‏ی زهرا ، پسر امیر المومنین را بهعنوان خروج کننده بر امام عادل که یزید بن معاویه باشد معرفی کردند و کارشان گرفت .حالا آنها که دستگاه حکومت ظالمند ،هر چه دلشان می خواهد می‏گویند . چرا مردم باورمی‏کنند؟ چرا مردم ساکت می‏مانند ؟ این که بنده را دچار دغدغه می‏کند اینجای قضیهاست . من می‏گویم چه شد که کار به آنجا رسید؟ چه شد که امت اسلامی که اینقدر نسبتبه جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت در یک چنین قضیه‏ی واضحی اینقدر دچارغفلت و سهل انگاری گردید که یک چنین فاجعه ای به وجود آمد؟ خوب این آدم را نگران میکند.

در آن عهد کار به جایی رسید که نوه‏ی کسانی که در جنگ بدر به دست امیر المومنین (ع(و حمزه ی سید‏الشهدا و بقیه‏ی سرداران اسلام به درک رفته بودند ، پسر همان آدمها، نشست جای پیغمبر (ص)،جگر گوشه ی پیغمبر (ص) را سرش را گذاشت جلویش، با چوب خیزرانبه لب و دندان او زد و گفت: (لیت اشیاخی ببدرشهدوا / جزع الخزرج من وقع الاسل) یعنی بلند شوندکشته های ما درجنگ بدر و ببینند که ما چکار کردیم با کشنده هایشان . اینجاست کهقرآن می گوید عبرت بگیرید. اینجاست که می گوید قل سیروافی الارض . در سرزمین تاریخسیر کنید. ببینید که چه اتفاقی افتاده است.. .

 

خواص در مدّت این چند سال، کارشان به این‏جا رسید. البته این مربوط به زمان «خلفاىراشدین» است که مواظب بودند، مقیّد بودند، اهمیت مى‏دادند، پیامبر را سالهاى متمادىدرک کرده بودند، فریاد پیامبر هنوز در مدینه طنین‏انداز بود و کسى مثلعلى‏بن‏ابى‏طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد که قضیه به شام منتقل شد، مسأله از اینحرفها بسیار گذشت. این نمونه‏هاى کوچکى از خواص است. البته اگر کسى در همین تاریخ«ابن اثیر»، یا در بقیه تواریخِ معتبر در نزد همه برادران مسلمان ما جستجو کند، نهصدها نمونه که هزاران نمونه از این قبیل هست. طبیعى است که وقتى عدالت نباشد،وقتى عبودیّت خدا نباشد، جامعه پوک مى‏شود؛ آن وقت ذهنها هم خراب مى‏شود. یعنى درآن جامعه‏اى که مسأله ثروت‏اندوزى و گرایش به مال دنیا و دل بستن به حُطام دنیا بهاین‏جاها مى‏رسد، در آن جامعه کسى هم که براى مردم معارف مى‏گوید «کعب الاحبار»است؛ یهودى تازه مسلمانى که پیامبر را هم ندیده است! او در زمان پیامبر مسلمان نشدهاست، زمان ابى‏بکر هم مسلمان نشده است؛ زمان عمر مسلمان شد، و زمان عثمان هم ازدنیا رفت! بعضى «کعب الاخبار» تلفّظ مى‏کنند که غلط است؛ «کعب الاحبار» درست است . احبار، جمع حبر است. حبر، یعنى عالمِ یهود. این کعب، قطب علماى یهود بود، که آمدمسلمان شد؛ بعد بنا کرد راجع به مسائل اسلامى حرف زدن! او در مجلس جناب عثمان نشستهبود که جناب ابى‏ذر وارد شد؛ چیزى گفت که ابى‏ذر عصبانى شد و گفت که تو حالا دارىبراى ما از اسلام و احکام اسلامى سخن مى‏گویى؟! ما این احکام را خودمان از پیامشنیده‏ایم.. (تاریخ ابن‏اثیر، ج 3، ص                                     ( 115
 
وقتى معیارها از دست رفت،وقتى ارزشها ضعیف شد، وقتى ظواهر پوک شد، وقتى دنیاطلبى و مال‏دوستى بر انسانهایىحاکم شد که عمرى را با عظمت گذرانده و سالهایى را بى‏اعتنا به زخارف دنیا سپرى کردهبودند و توانسته بودند آن پرچم عظیم را بلند کنند، آن وقت در عالم فرهنگ و معارف همچنین کسى سررشته‏دار امور معارف الهى و اسلامى مى‏شود؛ کسى که تازه مسلمان است وهرچه خودش بفهمد، مى‏گوید؛ نه آنچه که اسلام گفته است؛ آن وقت بعضى مى‏خواهند حرفاو را بر حرف مسلمانان سابقه‏دار مقدّم کنند! این مربوط به خواص است. آن وقت عوام هم که دنباله‏رو خواصند، وقتى خواص به سَمتىرفتند، دنبال آنها حرکت مى‏کنند. بزرگترین گناه انسانهاى ممتاز و برجسته، اگرانحرافى از آنها سر بزند، این است که انحرافشان موجب انحراف بسیارى از مردم مى‏شود. وقتى دیدند سدها شکست، وقتى دیدند کارها برخلاف آنچه که زبانها مى‏گویند، جریاندارد و برخلاف آنچه که از پیامبر نقل مى‏شود، رفتار مى‏گردد، آنها هم آن طرف حرکتمى‏کنند.

 

ما باید بفهمیم که چه بلایی بر سر آن جامعه اسلامی آمده است

 

و چگونه از همان شهر افرادی آمدند به کربلا و حسین‌ بن علی(ع) و اصحابش را  با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم امیرالمومنین(ع) را به اسارت گرفتند. در پاسخ به این سوال قرآن جواب ما را داده است قرآن درد و بیماری را به مسلمین معرفی میکند. آن آیه این است که می فرماید:

 

یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن صلوه و نماز است یعنی فراموش کردن خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی  و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب توفیق از خدای متعال و توکل بر خداو کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی،عامل دوم« اتبعوالشهوات » است. یعنی دنبال شهوترانی‌ها و هوس‌ها و در یک جمله دنیا طلبی رفتن و به فکر جمع‌آوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن این‌ها و فراموش کردن آرمان‌ها.این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این درد دچار بشویم...

مهدی
چون وا نمیکنی گرهی خود گره مباش// ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :